تبليغاتX
بچه های برق 86 خواجه نصیر + کامپیوتر 86

بچه های برق 86 خواجه نصیر + کامپیوتر 86

به احترام خواجه نصیر 1 دقیقه صبر کن !!!!

تموم شد؟

میگم: تموم شد؟ به همین سادگی؟

نیگام میکنه و میگه : به همین خوشمزگی

گذشت .. سه سال گذشت .. هشتم آبان 1386 .. اون موقع اصلاً نمیدونستیم کی به کیه .. داریم چیکار میکنیم.

رسیدیم به ترم آخر .. البته برای بعضی ها هنوز ترم های خوبی واسه موندن ، موندن.

یادش بخیر اون اوایل .. داستان های سینا .. آلیس در سرزمین عجایب  .. قهرمان .. سریال 1408 .. اون همه اتفاق .. دستگیری بچه ها که همین اخری ها بود .. شعرهای شاتقی.

بیایید قول بدیم هرچی که گذشت از دانشگاه .. اینجا رو فراموش نکنیم .. جایی که خیلی هامون رو بهم وصل کرد.

اگه بعد چندسال همدیگه رو دیدیم یادمون بیاد یه وبلاگی داشتیم .. دور همی .. خوش میگذروندیم

خداحافظ اونایی که فارغ میشن این ترم

+ نوشته شده در  89/12/06ساعت 14:18  توسط امین  | 

دقّ دلی...

 

سلام

 

با عرض معذرت از آقای سیاوش قمیشی،ترانه ی مغشوش زیر در فضایی مملو از حس انتقام جویی سروده شده است و لذا چاره ای جز به کار بردن بعضی الفاظ دور از ادب نداشتم.خلاصه ما رو ببخشید.

تقدیم به یکی از اساتید:

 

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

من بشم استادت و تو هم بشی شاگرد پیرم

 

من ققط عاشق اینم تو کلاس من بشینی

با موبایل بازی کنی تا اون روی منو ببینی

 

(تو کلاس از دردِ روده آلبالو گیلاس بچینی

نزارم بیرون بری تا توی شلوارت ......)

 

من فقط عاشق اینم گوشیتو خاموش نزاری

دو سه ترم بندازمت تا ببینم چه حالی داری

 

عاشقم تو امتحانم مِثِ  خر تو گِل بمونی

هی ازم سوال بپرسی من بگم که نمیتونی

 

عاشقم دیر بیای و من رات ندم توی کلاسم

اشک و التماستو دایورت کنم روی لباسم!

 

من فقط عاشق اینم ۹.۵ ازم بگیری

نمرتو ۱۰ نکنم حتی اگه جلوم بمیری

 

من فقط عاشق اینم وقتی که سوالا سخته

هی ازت سوال بپرسم هی بیارمت پا تخته

 

وای به حالت اگه حل اون سوالا رو ندونی

کاری میکنم که کهریزکو از چشام بخونی!

 

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

پروژه برات بدوزم از خودم تمرین ببافم

 

عاشقم تا صُب(ح) بشینم هی ازت بد بنویسم

ولی انگار داره خوابم میبره رو چکنویسم...

 

 

                                                                        خدایتان نگهدار

+ نوشته شده در  89/04/08ساعت 12:49  توسط شاتقی  | 

عمو صفر

سلام


صد کامیون سلام! کجایی عمو صفر؟

با  عرض  احترام: کجایی عمو  صفر؟


خوبی؟خوشی؟سلامتی؟اوضاع روبراست؟

ایام   تو  به   کام!     کجایی  عمو    صفر؟


چون است وضع مالیت این روزها رفیق؟

داری  خبر  ز  وام؟ کجایی  عمو  صفر؟


سهم تو از عدالت مطلق چقدر بود؟!

پرداخت شد سهام؟کجایی عمو صفر؟


(پولی دگر نمانده و در جیب من شپش

پشتک زند  مدام! کجایی عمو  صفر؟)


رفتی ولی بدون خداحافظی چرا؟

ای آخر مرام!  کجایی عمو صفر؟


از حال ما نپرس که بعد از تو می خوریم

اندوه  جای  شام، کجایی  عمو  صفر؟


کیک و کلوچه بعد تو ماند و بیات شد

چیپس و پفک حرام! کجایی عمو صفر؟


رنگی به روی چای نمانده فغان و داد!

رانی شده تمام کجایی عمو صفر؟


گنجشک های پارک صنایع گرفته اند

"اسها" و حرف "لام"!کجایی عمو صفر؟


شمشاد و سرو و کاج...نه،کلا تمام پارک

گویند یک کلام:کجایی عمو صفر؟


از هر جناح قافیه ها پرت می شوند

حتی ز پشت بام! کجایی عمو صفر؟


برگرد و با ظرافت طبعت تمام کن

این شعر ناتمام،کجایی عمو صفر...

                                                                          خدایتان نگهدار

+ نوشته شده در  89/02/17ساعت 3:23  توسط شاتقی  | 

کنترل

سلام

 

سال نوی همگی مبارک.این شعر فقط به منظور خالی نبودن عریضه سروده شده است و فاقد هرگونه اعتبار قانونی و فنی می باشد.

 

"لام" و "را" و "تا" و "نون" و "کاف" دارد کنترل

مثل  من   دانشجویی  علاف  دارد   کنترل

 

قدرتی! بیهوده بر طول  دکل هایت مناز

چون مکان بر اوج کوه قاف  دارد  کنترل

 

در مرام کنترل حرف از فریب خلق نیست

همچو دولت موضعی شفاف دارد کنترل!

 

اَو عجیبٌ فی  زمانِ قحطِ  انواع  الرّجال

"ربّنا  اَرسِل  علینا  داف"  دارد  کنترل

 

قافیه تنگ است،شاعر ناگزیر است از جفنگ

با چنین مدحی دهانی  صاف  دارد  کنترل:

 

گرچه آدم نیست اما صاحب اندیشه است

گرچه  آدم نیست  اما  ناف  دارد  کنترل!

 

تا نرنجد زین سروده شهردار محترم

بس  ارادتها به  قالیباف  دارد  کنترل

 

کارگردانها که دیگر جایشان بر چشم ماست

علقه ای بی حد به مخملباف دارد کنترل

 

قافیه سخت است و شب دیر است،شاعر درک کن

مثل  هر  موجود  دیگر  off  دارد  کنترل 

                                                                                  خدایتان نگهدار

 

 

+ نوشته شده در  89/01/18ساعت 9:26  توسط شاتقی  | 

جااااااااوید

بعد از این پست قبلی من . مقامات دلشون به رحم اومد و یکی از اسرای اتاق بغل رو آزاد کرد

جاوید حاج همتی بعد از۷۰ روز آزاد شد ....

همیشه جاوید باشی جاوید !


+ نوشته شده در  88/11/27ساعت 22:51  توسط علیرضا  | 

خاطره

خاطره  مبحث پیچیده ایه ، هم خوبه هم بده

بعضی چیزا یه جورایی نوستالژی دارن ، که باز آدم و یاد یه سری خاطره میندازه ...

گوشه گوشه ی اتاقمون شده خاطره !

این پاکت سیگاره ماله البرزه  هنوز ورش نداشتیم ! یادش بخیر اون روزی که عباس بهم زنگ زد و گفت آزاد شدم ، البرز تو اتاقمون بود ، کلی همدیگرو بغل کردیم و  از خوش حالی  گریه کردیم.

اون فندک رو میز ماله صادقه ، یادگاری داده بود به آوات . ما بهش میگفتیم سرور ! آخه اینجا اتاق نداشت ولی همیشه اتاق ما بود لابد سرورمونه دیگه  . نمیدونم تا کی باید فراری باشه ...

بهنام رو این تخت میشینه معمولأ ، همینجا تک تک خاطره هاشو با علی پرویز واسمون تعریف کرده ، بعضی جاهاشو با خنده ، بعضی جاهاشم با ...

هنوز قیافه جاوید تو ذهنمه اون لحظه ای که درو باز میکردو بهمون میگفت چطورین تینیجرا !  چقد دوست داشت بگه کمیته ایکس  

میلاد اسدی رو زیاد نمیشناختم ، ولی چهره علی قدمگاهیو وقتی  گوشه اتاقمون نشسته بودو به عکس روی دیوار میلاد خیره شده بود هنوزم  جلو چشامه .

همه جمله های ایران پرستانه ی سهیل محمدیو حفظم ، در حالی که فکر کنم بعد اینکه گرفتنش اسمشو شندیم .

آره ... گوشه گوشه اتاق شده خاطره  ... دوستامون زنده اند ولی باید با خاطره هاشون زندیگی کنیم .

نمیتونم تو این اتاق نفس بکشم دیگه .

صادق ، البرز و جاوید عزیزم ... تا روزی که دوباره تو اتاقمون نباشید نمیخوام تو اون اتاق زندگی کنم.

+ نوشته شده در  88/11/21ساعت 12:48  توسط علیرضا  | 

:(

سهیل محمدی ۴ سال حبس ...

فکر کنم اگه بیرون بود الان داشت کارای اپلای  درست  میکرد...

حالا دوستامون دارن امضا واسه نامه غلط کردیم جمع میکنن ...

امیدوارم هیچ وقت خبرای دانشگاه به گوششون نرسه اون تو

+ نوشته شده در  88/11/10ساعت 1:40  توسط علیرضا  |